X
تبلیغات
انجمن نجوم سدنا























انجمن نجوم سدنا

مرجع ستاره شناسان و علم ستاره شناسی

تصویر ستاره ای که راز جوانی ابدی دارد

 

دانمشندان ادعا می کنند یک عضو از یک خوشه ستاره ای نزدیک به زمین در راه شیری می تواند راز جوانی ابدی را در خود داشته باشد.

به گزارش خبرگزاری مهر،‌ این منطقه که از نظر علمی به آن خوشه کروی می گویند توسط رصد خانه لاسیلا در شیلی مشاهده شده است.

این تصویر نشاندهنده گوی درخشانی از ده ها هزار ستاره بسیار قدیمی است که تصور می شود همگی آنها در گذشته بسیار دور کائنات شکل گرفته اند.

با این حال در این بین یک ستاره نشانه های شگفت انگیزی از جوانی را در خود دارد.

ستاره شناسان می توانند سن ستاره ها را بوسیله عناصر شیمیایی موجود در نور آنها مشخص کنند.

ستاره هایی که در گذشته دور شکل گرفته اند، زمانی که کائنات هنوز جوان بوده، حاوی عناصر سنگین اندکی هستند چرا که کائنات هنوز این قدر پیچیده نشده بوده است.

برخی عناصر نوری ستاره های کهن با افزایش سن ستاره از بین می روند.

این ستاره عجیب ظاهرا هنوز، لیتیوم، یکی از این عناصر نوری را حفظ کرده است.

ستاره شناسان می گویند منشا و منبع این لیتیوم مشخص نیست.

به طور معمول این عنصر به تدریج طی میلیارد ها سال از عمر ستاره از بین می رود، اما این ستاره عجیب راز جوانی ابدی را در خود دارد.

محققان می گویند ممکن است این ستاره یا می تواند منشا لیتیوم خود را مدیریت کند و یا اینکه راهی را برای غنی سازی خود با ساخت لیتیوم جدید یافته است.

این ستاره عضو خوشه کروی مسیه 4 و  یکی از نزدیک ترین خوشه ها به زمین است.

این خوشه  NGC 6121 خوانده می شود و در صورت فلکی عقرب قرار دارد و با استفاده از یک تلسکوپ کوچک قابل مشاهده است.

 منبع:مركز مطالعات وپژوهش هاى فلكى ـ نجومى         

نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 22:29 توسط پ.علی پناهی| |

اختروش ها

اختروش (به انگلیسی: Quasar) یا کوازار یک هستهٔ فعال به شدت نورانی و دوردست است که متعلق به یک کهکشان جوان می‌باشد.

اختروش‌ها پیشتر به عنوان منابع انرژی الکترومغناطیسی شامل امواج رادیویی و نور مرئی با انتقال به سرخ زیاد شناخته می‌شدند که به ستاره‌ها شبیه بودند باوجود بحث‌های مختلف بر سر وجودیت این شئ آسمانی همگی دانشمندان به یک توافق علمی رسیدند که یک اختروش هاله متراکم شده ماده‌است که ابر سیاهچاله یک کهکشان جوان را احاطه کرده‌است.
اختروشها دارای کاربردها زیادی هستند مثلاً در تعین سرعت چرخش زمین و تهیج‌های آن کاربرد دارند. در مباحث ژئودزی از این امکان جهت اندازه گیری فواصل بسیار بلند با دقت میلیمتری و تعیین تهیج مدار چرخش زمین استفاده می‌کنند.[نیازمند منبع]

اختروشها اجرام اسرارآمیزی هستند که ستاره‌شناسان آن‌ها را در سال ۱۹۶۰ کشف کردند آن‌ها همچون کهکشان‌ها منابعی از نور و امواج رادیویی‌اند به نظر می‌رسد که آن‌ها دورترین اجرام شناخته شده باشند. با این حال بسیار نورانی اند یعنی به روشنایی صدها کهکشان ولی بسیار کوچکتر از بیشتر کهکشان‌ها. این پرسش مطرح است که چگونه یک جسم کوچک می‌تواند چنین نوری تولید کند. احتمالاً حفره‌ای سیاه درون مرکز اختروش باعث نابودی آن می‌شود و پیش از نابود شدن نوری شفاف و درخشان پدید می‌آورد.[۱]

اختروش شی نجومی است که یک منبع رادیویی شبه ستاره‌ای یک کهکشان دور افتاده و پر انرژی با یک هسته کهکشانی فعال می‌باشد. آنها در خشانترین اجسام در کیهان می‌باشند. اختروشها در ابتدا به صورت منابع انرژی الکترو مغناطیسی از جمله امواج رادیویی و نور مرئی ولی با انتقال به سرخ زیاد شناسایی شدند که همانند نقطه و مشابه با ستاره‌ها بودند. در حالی که بحث در باره ماهیت این اشیاء وجود داشت تا اوایل سال ۱۹۸۰، هیچ توافقی در باره ماهیت آنها وجود نداشت و حالا یک، توافق علمی وجود دارد که اختروش، یک ناحیه متراکم و فشرده در مرکز، یک کهکشان بزرگ می‌باشد که سیاهچاله بسیار بزرگی را احاطه کرده‌است. اندازه آن برابر شعاع شواتز شیلد سیاه چاله می‌باشد. اختروش توسط صفحه به هم پیوسته اطراف سیاهچاله، قدرت خود را به دست می‌آورد.
اختروشها انتقال سرخ بسیار بالایی را نشان می‌دهند که تاثیر گسترش کیهان در بین اختروش و زمین می‌باشد. آنها درخشانترین، قوی‌ترین، و پر انرژی‌ترین اجسام شناخته شده در کیهان می‌باشند. آنها در مرکز کهکشانهای فعال و جوان قرار گرفته و می‌توانند هزاران برابر خروجی انرژی راه شیری را ساطع کنند. با ترکیب با قانون هابل مفهوم انتقال سرخ این است که اختروشها، بسیار دور می‌باشند و بنابراین این اجسام از تاریخ بسیار قبل از کیهان ناشی شده‌اند. درخشان‌ترین اختروشها با سرعتی انرژی خود را ساطع می‌کنند که می‌تواند فراتر از خروجی میانگین کهکشان‌ها باشد که معادل با یک تریلیون خورشید می‌باشد. این تابش در طیف از اشعه
X به مادون قرمز با یک پیک در باندهای نوری فرابنفش، ساطع می‌شود و در بعضی از اختروشها، منبع قوی تابش رادیویی اشعه‌های گاما محسوب می‌شوند. در تصاویر نوری اولیه، اختروشها همانند نقاط نور واحد به نظر می‌رسند که به جز در طیف‌های خاص خود غیر قابل تفکیک از ستاره‌ها می‌باشند. با تلسکوپ‌های مادون قرمز و تلسکوپ فضایی هابل، کهکشان‌های میزبان در اطراف اختروشها در بعضی موارد تعیین شده‌اند. این کهکشان‌ها معمولآ برای مشاهده در برابر درخشندگی اختر نما به جز با این تکنیک‌های خاص، بسیار تاریک و تیره می‌باشند. اکثر اختروشها نمی‌توانند با تلسکوپ‌های کوچک مشاهده شوند ولی (۳C273)با میانگین دامنه ظاهری ۱۲/۹، یک مورد استثناء می‌باشد. در فاصله ۲/۴۴، میلیارد سال نوری یکی از دورترین اجسام می‌باشد که به طور مستقیم با تجهیزات غیر حرفه‌ای قابل مشاهده می‌باشد. بعضی از اختروشها نشان دهنده تغییر در درخشندگی می‌باشند که در دامنه نوری سریع و در اشعه‌های X سریع تر می‌باشند. این نشان می‌دهد که آنها کوچک هستند زیرا یک جسم نمی‌تواند از جا به جایی نور از یک طرف به سمت دیگر، سریع‌تر باشد ولی درخشش نسبی گرای جت که به طور مستقیم به سمت ما اشاره دارد، موارد نهایی را شرح می‌دهد. بالاترین انتقال سرخ برای یک اختروش ۶/۴۳ می‌باشد که مطابق با فاصله تقریبآ ۲۸ میلیارد سال نوری از زمین می‌باشد. اختروشها توسط به هم پیوستگی مواد در سیاهچاله‌های عظیم در هسته کهکشان‌های دور دست، انرژی خود را به دست آورند. و این اشکال درخشان اشیاء را به نام کهکشان‌های فعال معرفی می‌کنند. از آنجایی که نور نمی‌تواند از سیاهچاله‌های عظیمی که در مراکز اختروشها هستند، بگریزد؛ انرژی گریز یافته در خارج از افق رویداد توسط تنش‌های گرانشی و اصطکاک شدید به روی مواد وارد شونده ایجاد می‌شود. توده‌های مرکزی بزرگ در اختروشها با استفاده از نقشه برداری برگشتی اندازه‌گیری می‌شوند. کهکشان‌های بزرگ مجاور بدون علامت هسته اختروش، شامل یک سیاه چاله مرکزی در هسته خود می‌باشند. بنا بر این تصور می‌شود که همه کهکشان‌های بزرگ دارای یک سیاهچاله می‌باشند ولی فقط یک بخش کوچک، انرژی قوی را ساطع کرده و بنا براین به صورت اختروش مشاهده می‌شود. مواد به هم پیوسته بر روی سیاه چاله به احتمال کم به طور مستقیم، به آن فرو می‌ریزند ولی دارای گشتاور زاویه‌ای در اطراف سیاه چاله می‌باشند که باعث می‌شود تا مواد در صفحه به هم پیوسته جمع شوند. اختروشها همچنین از کهکشان‌های عادی در زمان تزریق شدن با منبع تازه مواد، روشن می‌شوند. در حقیقت، تصور می‌شود که در زمان برخورد کهکشان اندرومدا با کهکشان راه شیری ما تقریبا در ۵ – ۳ میلیارد سال دیگر، یک اختروش می‌تواند شکل گیرد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

ویژگی اختروشها

بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ اختروش شناخته شده‌اند که اکثر آنها در «پیمایش آسمان دیجیتال sloan» مشاهده شده‌اند همه طیف‌های مشاهده شده اختروشها دارای انتقال سرخ بین ۰٫۰۶ تا ۶/۵ می‌باشند. با کاربرد قانون هابل برای این انتقال سرخ، می‌توان نشان داد که آنها بین ۷۸۰ میلیون تا ۲۸ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارند. به علت فاصله زیاد با دورترین اختروشها و سرعت محدود نور، ما آنها و فضای اطراف آنها را در زمان برانگیختگی شدید کیهان تازه متولد شده مشاهده می‌کنیم. اکثر اختروشها بیش از ۳ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارند. اگرچه اختروشها در زمانی که از زمین مشاهده شوند، کمرنگ می‌باشند این حقیقت که آنها از فاصله‌های دور، قابل رؤیت هستند به این معناست که اختروشها درخشانترین اجسام در کیهان می‌باشند. اختروشی که در آسمان، درخشان تر به نظر می‌رسد. ۲۷۳ ۳C در صورت فلکی قو (دجاجه- virgo) می‌باشد که دارای قدر ظاهری ۱۲/۸ می‌باشد ولی دارای قدرمطلق ۲۶/۷- می‌باشد. از فاصله حدود ۳۳ سال نوری این جسم در آسمان همانند خورشید ما می‌درخشد. بنابراین درخشندگی این اختروش، حدود ۲ تریلیون برابر درخشندگی خورشید ما با حدود ۱۰۰ برابر درخشندگی نور میانگین کهکشان‌های بزرگ مانند راه شیری می‌باشد اگرچه این استنباط بر مبنای این فرض است که که اختروش انرژی را در تمام جهات ساطع می‌کند. یک هسته کهکشانی فعال می‌تواند مرتبط با جهش قوی انرژی و مواد باشد و نیاز به ساطع شدن در تمام جهات ندارد. در کیهانی که شامل صدها میلیارد کهکشان می‌باشد. اکثر آنها دارای هسته فعال در میلیاردها سال پیش بوده و میلیاردها سال نوری فاصله دارند و از نظر آماری معلوم شده که هزاران جهش انرژی به سمت ما، هدف گیری می‌کنند و بعضی، مستقیم تر از دیگران می‌باشند. در بسیاری از موارد این احتمال وجود دارد که هر چه اختروش درخشانتر باشد، هدف گیری آن به سوی ما، مستقیم تر می‌باشد. اختروش بسیار درخشان (۵۲۵۵ + ۰۸۲۷۹ Apm) در زمانی که در سال ۱۹۹۸ کشف شد، دارای قدر مطلق ۲/۳۲- بود. اگرچه تصویر برداری با قدرت تفکیک بالا با تلسکوپ فضایی هابل و تلسکوپ m۱۰ (keck) نشان می‌دهد که این سیستم دارای لنز گرانشی می‌باشد. مطالعه لنز گرانشی در این سیستم نشان می‌دهد که آن تا ضریب ۱۰ ~ بزرگ نمایی شده‌است و هنوز بسیار درخشانتر از اختروش مجاور مانند ۲۷۳ c ۳ می‌باشد. اختروشها در کیهان قدیم، متداول‌تر بودند. این کشف توسط schmidt Maarten در سال ۱۹۶۷، شواهد قوی در برابر کیهان‌شناسی ثابت ltoylc Fred و طرفدار کیهان‌شناسی انفجار بزرگ بود. این سیاه چاله‌ها به طور همگام با توده ستاره‌های موجود در کهکشان میزبان خود به صورتی که در حال حاضر قابل درک نمی‌باشند، رشد یافته‌اند. یک تصور موجود این است که جهش‌ها، تابش و باد از اختروشها، شکل گیری ستاره‌های جدید در کهکشان میزبان را متوقف می‌سازد که این فرایند بازخورد نامیده می‌شود. جهش‌هایی که امواج رادیویی قوی در بعضی از اختروشهای موجود در مراکز دسته کهکشان‌ها، ایجاد می‌کنند. دارای قدرت کافی برای بازداری خنک شدن و افتادن گاز گرم در این کهکشان‌ها بر روی کهکشان مرکزی می‌باشند. اختروشها از نظر درخشندگی در مقیاس‌های زمانی مختلف، متفاوت می‌باشند. بعضی از آنها از نظر درخشندگی در هر چند ماه، هفته، روز یا ساعت، متفاوت می‌باشند. این بدین معناست که اختروشها انرژی خود را از ناحیه بسیار کوچکی ایجاد و ساطع می‌کنند، زیرا هر بخش از اختروش در تماس با بخش‌های دیگر در مقیاس زمانی هماهنگ با اختلاف درخشندگی می‌باشد. همینطور، اختروشی که در مقیاس زمانی چند هفته‌ای، متفاوت می‌باشد نمی‌تواند بزرگتر از چند هفته نوری باشد. انتشار مقدار زیادی انرژی از یک ناحیه کوچک نیاز به منبع قدرت موثر و کارآمدتر از ترکیب هسته‌ای دارد که انرژی ستاره‌ها را تامین می‌کند. آزاد شدن انرژی گرانشی توسط موادی که وارد یک سیاهچاله بزرگ می‌شوند، تنها فرایندی است که می‌تواند این انرژی بالا را به طور پیوسته تولید کند. سیاهچاله‌ها توسط بعضی از منجمان در سال ۱۹۶۰ به صورت بسیار مرموز و غیرعادی در نظر گرفته می‌شدند و آنها بیان می‌کردند که انتقال سرخ از بعضی فرایندهای دیگر ناشی می‌شود بنابراین اختروشها آن گونه که قانون هابل بیان می‌کند، دور نیستند. این بحث انتقال سرخ به مدت چند سال طول کشید. بسیاری از شواهد حالا نشان می‌دهند که انتقال سرخ اختروشها به علت گسترش هابل بوده و اختروشها، همانگونه که در ابتدا تصور می‌شد، قوی می‌باشند. اختروشها دارای ویژگی‌های یکسان با کهکشان‌های فعال می‌باشند ولی قوی تر می‌باشند. تابش آنها به صورت غیر حرارتی بوده و بعضی دارای جهش و اجزائی مانند اجزای کهکشان‌های رادیویی می‌باشند که دارای مقدار قابل توجهی انرژی به شکل ذرات پر انرژی میvباشند. اختروشها می‌تواند به روی طیف کامل الکترومغناطیسی قابل مشاهده از جمله اشعه‌های رادیویی، مادون قرمز، نوری، فرابنفش، اشعه x و حتی اشعه گاما، شناسایی شوند. اکثر اختروشها در نزدیک فرابنفش، درخشان‌تر می‌باشند ولی به علت انتقال سرخ چشمگیر این منابع، این حداکثر روشنایی به صورت قرمز در فاصله ۹۰۰۰ انگستروم در نزدیک مادون قرمز مشاهده می‌شوند. بخش کمی از اختروشها انتشار رادیویی قوی را نشان می‌دهند که از جهش موادی که نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند به وجود می‌اید. این جهش‌ها از نمای پایین به صورت نقاط قرمز و مشتعل در نظر گرفته شده و دارای نواحی می‌باشند که از مرکز، سریع‌تر از سرعت نور، دور می‌شوند این یک خطای دید به علت ویژگی‌های نسبیت خاص می‌باشد. انتقال سرخ اختروشها از خطوط طیفی قوی اندازه‌گیری می‌شود که به طیف‌های نوری و فرابنفش آنها غالب می‌باشد. این خطوط، روشن تر از طیف پیوسته می‌باشند. این پهنا به علت انتقال دوپلر می‌باشد که توسط سرعت بالای گاز ساطع شده از این خطوط ایجاد می‌شود. حرکات سریع به طور قوی نشان دهنده یک توده بزرگ می‌باشند. خطوط انتشار هیدروژن، هلیوم، کربن، منیزیم، آهن و اکسیژن، درخشانترین خطوط می‌باشند. اتم‌هایی که از این خطوط ساطع می‌شوند، از خنثی تا بسیار یونیزه، متغیر می‌باشند، یعنی بسیاری از الکترون‌ها از یون عاری بوده، بنابراین به صورت باردار، باقی می‌ماند. این دامنه گسترده یونیزاسیون نشان می‌دهد که گاز توسط اختروش منتشر می‌شود که نمی‌توانداین دامنه گسترده یونیزاسیون را تولید کند. اختروشهای آهنی نشان دهنده خطوط انتشار قوی ناشی از آهن پایین یونیزاسیون، مانند ۷۸۱۵ – ۱۸۵۰۸ IRAS می‌باشند.

ایجاد انتشار اختروش

از آنجایی که اختروشها دارای ویژگی‌های مشترک با همه کهکشان‌های فعال می‌باشند، انتشار امواج از اختروشها می‌تواند به آسانی با انتشار امواج از اختروشهای کهکشان‌های فعال کوچک که توسط سیاهچاله‌های عظیم انرژی خود را می‌گیرند، مقایسه شود. به منظور ایجاد درخشندگی w ۴۰ ۱۰ یا Joules در هر ثانیه، یک سیاهچاله عظیم باید ماده‌ای معادل با ۱۰ ستاره در هر سال مصرف کند. درخشان‌ترین اختروشها ۱۰۰۰ برابر جرم و ماده خورشیدی را در هر سال در خود فرو می‌برند. بزرگترین آنها، موادی معادل با ۶۰۰ زمین در هر دقیقه مصرف می‌کنند. اختروشها وابسته به محیط اطراف خود، روشن و خاموش می‌شوند و از آن جایی که اختروشها نمی‌توانند تغذیه در نرخ بالا را به مدت ۱۰ میلیارد سال ادامه دهند، پس از این که یک اختروش به هم پیوستگی گاز و غبار اطراف را به پایان می‌رساند، تبدیل به یک کهکشان عادی می‌شود. همچنین اختروشها نشانه‌هایی برای پایان فرایند یونیزاسیون سازی مجدد انفجار بزرگ فراهم می‌کنند. قدیمی‌ترین اختروشها، حداقل موج petersonn - Gunn را نشان داده و دارای نواحی جذب در مقابل خود می‌باشند که این نشان می‌دهد که محیط بین کهکشانی در این زمان گاز خنثی بود. اختروشهای اخیر، هیچ ناحیه جذبی را نشان نمی‌دهند بلکه در عوض طیف‌های آنها شامل یک ناحیه پر گاز به نام جنگل alpha – Lyman می‌باشد. این نشان می‌دهد که محیط بین کهکشانی متحمل یونش مجدد در پلاسما شده و گاز خنثی فقط در توده‌های کوچک وجود دارد. یک ویزگی جالب دیگر اختروشها این است که آنها شواهدی از عناصر سنگین تر از هلیوم را نشان می‌دهند که این نشان می‌دهد که کهکشان‌ها، تحت مرحله عظیمی از شکل گیری ستاره قرار گرفته و ستاره‌های جمعیت ۳ را در بین زمان انفجار بزرگ و اختروشهای مشاهده شده در ابتدا، ایجاد می‌کنند. نور به دست آمده از این ستاره‌ها می‌تواند در ۲۰۰۵ با استفاده از تلسکوپ فضایی spitzer NASA مشاهده شود اگر چه این مشاهده تایید شده باقی مانده‌است.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

اختروش یا کوازار به عنوان یک منبع اشعه ایکس

۷۱۰۷ + ۰۸۳۶ QsO یک جسم شبه ستاره‌ای است که مقدار زیادی از انرژی رادیویی را ساطع می‌کند. سیگنال رادیویی توسط الکترون‌هایی ایجاد می‌شود که در طول میدان مغناطیسی در حال چرخش می‌باشند این الکترون‌ها همچنین با نور مرئی ساطع شده توسط صفحه اطراف AGN یا سیاهچاله مرکز آن، ساطع می‌شود و آنها را برای ساطع کردن اشعه x و گاما، پمپاژ می‌کند. رصدخانه اشعه گاما compton یک مرکز آزمایش گذرا و متوالی (BATSE) می‌باشد که در دامنه kev ۲۰ تا Mev ۸ شناسایی می‌شود. ۷۱۰۷ + ۰۸۳۶ QSO یا ۷۱۰۷ c ۴ توسط BATSE به عنوان منبع اشعه‌های نرم گاما و اشعه‌های سخت x شناسایی شد. آنچه BATSE کشف کرد، این است که آن می‌تواند یک منبع نرم اشعه گاما باشد. ۷۱۰۷ + ۰۸۳۶ QsO کمرنگ‌ترین و دورترین شیء مشاهده شده در اشعه‌های نرم گاما می‌باشد. آن قبلا در اشعه‌های گاما توسط تلسکوپ آزمایش اشعه گاما در رصدخانه اشعه گاما compton مشاهده شد. رصدخانه اشعه x chandra، اختروش ۱۴۵ – ۱۱۲۷ pks را به عنوان منبع درخشان اشعه‌های x و نور قابل رویت در حدود ۱۰ میلیارد سال نوری از زمین تصویر برداری کرده‌است. جهش نمایش داده شده در اشعه x که ناشی از ۱۴۵ – ۱۱۲۷ pks می‌باشند احتمالا به علت برخورد شعاع الکترون‌های پرانرژی با فوتون‌های ریزموج می‌باشد.

تاریخچه مشاهده اختروش

اولین اختروشها با تلسکوپ‌های رادیویی در اواخر سال ۱۹۵۰ کشف شدند. بسیاری از آنها به صورت منابع رادیویی بدون شیء مرئی، ثبت شدند. با استفاده از تلسکوپ‌های کوچک و تلسکوپ Lovell به عنوان تداخل سنج، انها دارای اندازه زاویه‌ای بسیار کوچک بودند. صدها مورد از این اجسام تا سال ۱۹۶۰، ثبت شده و در سومین کاتالوگ کامبریج منتشر شدند. در سال ۱۹۶۰ منبع رادیویی ۴۸ c ۳ در نهایت وابسته به یک جسم نوری بود. فضانوردان ستاره آبی کم رنگ را در محل منبع رادیویی، شناسایی کرده و به طیف آن دست یافتند. با شامل کردن بسیاری از خطوط انتشار نامعلوم، طیف‌های غیر مشابهی، تفسیر را دچار مشکل کردند. در سال ۱۹۶۲ یک پیشرفت حاصل شد. منبع رادیویی دیگر به نام ۲۷۳ c ۳ تحت پنج خسوف توسط ماه قرار گرفت. اندازه‌گیری صورت گرفته شده توسط Hazard cyril و Bolton John در طی یکی از خسوف‌ها با استفاده از تلسکوپ رادیویی parkes، این امکان را برای Schmidt Maarten فراهم کرد تا به صورت نوری جسم را شناسایی کرده و با استفاده از تلسکوپ Hale ۲۰۰ اینچی بر روی palomar Mount به یک طیف نوری دست یابد. این طیف نشان دهنده خطوط انتشار یکسان بود. Schmidt متوجه شد که اینها، خطوط طیفی هیدروژن با انتقال سرخ در نرخ ۸/۱۵ درصد بودند. این کشف نشان می‌داد که ۲۷۳ c ۳ با سرعت ۴۷۰۰۰کیلومتر بر ثانیه روی می‌کند. این کشف، مشاهده اختروش را دچار تغییرات اساسی کرد. و این امکان را برای فضانوردان دیگر فراهم کرد تا انتقال سرخ را از خطوط انتشار منابع رادیویی دیگر، بیابند. همانگونه که توسط Bolton پیش بینی شد، ما دارای انتقال سرخ ۳۷ درصد سرعت نور بودیم. کلمه "Quasar" (کوازار یا اختروش) توسط متخصص فیزیک نجومی آمریکا که در چین متولد شده بود به نام chin lee- Hong در سال ۱۹۶۴ Today pphysics برای توصیف این اجسام گیج کننده ابداع شد. تاکنون منابع رادیویی شبه ستاره‌ای برای توصیف این اجسام استفاده می‌شود. از آن جایی که ماهیت این اجسام کاملا نامعلوم می‌باشد، اماده‌سازی یک اصطلاحات مناسب و کوتاه برای آنها، دشوار می‌باشد، بنابراین ویژگی‌های اساسی آنها از نام آنها معلوم می‌باشد. به منظور سادگی، کلمه اختصاری اختروش در این مقاله استفاده خواهد شد. یک موضوع بزرگ بحث در طی سال ۱۹۶۰، این بود که آیا اختروشها، اجسام مجاور یا دور افتاده با توجه به انتقال سرخ در نظر گرفته می‌شدند یا نه. به عنوان مثال، انتقال سرخ اختروشها به علت گسترش فضا نبود بلکه به علت گریز نور از سطح گرانشی عمیق بود. با وجود این ستاره‌ای با جرم کافی برای شکل دادن این سطح گرانشی ناپایدار و دارای حد Hayashi بیش از حد خواهد بود. همچنین اختروشها، خطوط انتشار طیفی غیرعادی را نشان می‌دهند که فقط قبلاٌ در سحابی گازی گرم با چگالی پائین مشاهده می‌شدند که برای ایجاد انرژی مشاهده شده و قرار گیری در سطح گرانشی عمیق، بسیار پراکنده بودند. همچنین نگرانی‌های جدی در رابطه با ایده اختروشهای دور افتاده وجود دارد. در این زمان بحث‌هایی وجود داشت که اختروشها از شکل نامعلومی از صد ماده پایدار، ساخته شده‌اند و این می‌تواند باعث ایجاد درخشندگی شود. افراد دیگر بیان کردند که اختروشها یک چاله سفید از سوراخ کرم بودند. با وجود این زمانی که مکانیزم‌های تولید انرژی صفحه به هم پیوسته به طور موفق در سال ۱۹۷۰، مدلسازی شدند، این عبارت که اختروشها بسیار درخشان بودند، قابل بحث بوده و امروزه فاصله کیهان‌شناسی اختروشها توسط تقریبا همه محققان، پذیرفته شده‌است. درسال ۱۹۷۹ تاثیر لنز گرانشی که توسط نظریه نسبیت اینشتین پیش بینی شد، برای اولین بار با تصاویر اختروش دوگانه ۵۶۱ + ۰۹۵۷ تایید شد. در سال ۱۹۸۰، مدل‌های یکپارچه‌ای ایجاد شدند که در آن اختروشها به صورت نوع خاصی از کهکشان فعال، دسته بندی می‌شدند و این توافق حاصل شد که در بسیاری از موارد، آن زاویه دید است که آنها را از گروه‌های دیگر مانند نقاط قرمز و مشتعل و کهکشان‌های رادیویی متمایز می‌سازد. درخشندگی زیاد اختروشها از صفحه‌های به هم پیوسته سیاهچاله‌های عظیم مرکزی ناشی می‌شود که می‌تواند در دامنه ۱۰ درصد جرم شیء به انرژی در مقایسه با ۷/۰ درصد برای فرایند ترکیب هسته‌ای زنجیر p-p، تبدیل شود. این مکانیزم شرح می‌دهد که چرا اختروشها در کیهان قدیم، متداول بودند، زیرا تولید انرژی در زمانی به پایان می‌رسد که سیاهچاله عظیم همه گازها و گردوغبار نزدیک خود را مصرف می‌کند. این بدین معناست که این امکان وجود دارد که اکثر کهکشان‌ها از جمله راه شیری وارد یک مرحله فعال شوند و حالا خاموش می‌باشند زیرا آنها فاقد منبع ماده برای تغذیه در سیاهچاله‌های مرکزی خود به منظور ایجاد امواج تابشی می‌باشند. در سال ۲۰۰۶، فضانوردان رادیویی در رصدخانه بانک Jordell دانشگاه منچستر، یک شیء عجیب و جدیدی را در کهکشان مجاور کشف کردند اگر این شیء، یک اختروش کوچک برون کهکشانی باشد، آن در طول امواج رادیویی، شناسایی می‌شود. درخشندگی بسیار بالا نشان می‌دهد که آن مرتبط با سیستم سیاهچاله بزرگ می‌باشد. با وجود این سیستم و طول عمر آن اشاره به این امر دارد که این نوع جسم بسیار غیرعادی بوده و هنوز در کهکشان ما مشاهده نمی‌شود.

 

           

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 16:23 توسط پ.علی پناهی| |

سفر در زمان:                              

تلاش برای فهم " سفر در زمان "


مقدمه

یکی از جالبترین افکار بشر ، ایده جابجایی در بعد زمان است. البته اگر از یک بعد دیگر به قضیه نگاه کنیم همه ما مسافر زمان هستیم. همین الان که شما این را می‌خوانید، زمان در حول و حوش و به پیش می‌رود و آینده به حال و حال به گذشته تبدیل می‌شود. نشانه‌اش هم رشد موجودات است. ما بزرگ می‌شویم و می‌میریم. پس زمان در جریان است. آلبرت انیشتین با ارائه نظریه نسبیت خاص نشان داد که این کار از نظر تئوری شدنی است. بر طبق این نظریه اگر شیئ به سرعت نور نزدیک شود گذشت زمان برایش آهسته‌تر صورت می‌گیرد. بنابراین اگر بشود با سرعت بیش از سرعت نور حرکت کرد، زمان به عقب برمی‌گردد. مانع اصلی این است که اگر جسمی به سرعت نور نزدیک شود جرم نسبی آن به بینهایت میل می‌کند؛ لذا نمی‌شود شتابی بیش از سرعت نور پیدا کرد. اما شاید یک روز این مشکل هم حل شود. برخلاف نویسنده‌ها و خیال پردازها که فکر می‌کنند سفر در زمان باید با یک ماشین انجام شود، دانشمندان بر این عقیده هستند که اینکار به کمک
یک پدیده طبیعی صورت می‌گیرد. در این خصوص سه پدیده مد نظر است: سیاهچاله‌های دوار ، کرمچاله‌ها و ریسمانهای کیهانی.

سیاهچاله ماشینی برای سفر به زمان

سیاهچاله‌ها اگر یک ستاره چند برابر خورشید باشد و همه سوختش را بسوزاند، از آنجا که یک نیروی جاذبه قوی دارد لذا جرم خودش در خودش فشرده می‌شود و یک حفره سیاه رنگ مثل یک قیف درست می‌کند که نیروی جاذبه فوق العاده زیادی دارد طوری که حتی نور هم نمی‌تواند از آن فرار کند. اما این حفره‌ها بر دو نوع هستد. یک نوعشان نمی‌چرخند لذا انتهای قیف یک نقطه است. در آنجا هر جسمی که به حفره مکش شده باشه نابود می‌شود. اما یک نوع دیگر سیاهچاله نوعی است که در حال دوران است و برای همین ته قیف یک قاعده داره که به شکل حلقه است. مثل یک قیف واقعی است که ته آن باز است. همین نوع سیاهچاله است که می تواند سکوی پرتاب به آینده یا گذشته باشد. انتهای قیف به یک قیف دیگر به اسم سفیدچاله می‌رسد که درست عکس آن عمل می‌کند. یعنی هر جسمی را به شدت به بیرون پرتاب می‌کند. از همین جاست که می‌توانیم پا به زمانها و جهانهای دیگر بگذاریم.


کرم چاله ماشینی برای سفر به زمان


کرم چاله: یک سکوی دیگر گذر از زمان است که می‌تواند در عرض چند ساعت ما را چندین سال نوری جابجا کند. فرض کنید دو نفر دو طرف یک ملافه رو گرفته‌اند و می‌کشند. اگر یک توپ تنیس بر روی ملافه قرار دهیم یک انحنا در سطح ملافه به سمت توپ ایجاد می‌شود. اگر یک تیله به روی این ملافه قرار دهیم به سمت چاله‌ای که آن توپ ایجاد کرده است می‌رود. این نظر انیشتین است که کرات آسمانی در فضا و زمان انحنا ایجاد می‌کنند؛ درست مثل همان توپ روی ملافه. حالا اگر فرض کنیم فضا به صورت یک لایه دوبعدی روی یک محور تا شده باشد و بین نیمه بالا و پایین آن خالی باشد و دو جرم هم اندازه در قسمت بالا و پایین مقابل هم قرار گیرند، آن وقت حفره ای که هر دو ایجاد می کنند می تواند به همدیگر رسیده و ایجاد یک تونل کند. مثل این که یک میانبر در زمان و مکان ایجاد شده باشد. به این تونل می‌گویند کرم چاله. این امید است که یک کهکشانی که ظاهرا میلیونها سال نوری دور از ماست، از راه یک همچین تونلی بیش از چند هزار کیلومتر دور از ما نباشد. در اصل می‌شود گفت کرمچاله تونل ارتباطی بین یک سیاهچاله و یک سفیدچاله است و می‌تواند بین جهانهای موازی ارتباط برقرار کند و در نتیجه به همان ترتیب می‌تواند ما را در زمان جابجا کند.


ریسمان های کیهانی ماشینی برای گذر به زمان

آخرین راه سفر در زمان ریسمانهای کیهانی است. طبق این نظریه یک سری رشته هایی به ضخامت یک اتم در فضا وجود دارند که کل جهان را پوشش می‌دهند و تحت فشار خیلی زیادی هستند. اینها هم یک نیروی جاذبه خیلی قوی دارند که هر جسمی را سرعت می‌دهند و چون مرزهای فضا - زمان را مغشوش می‌کند، لذا می‌شود از آنها برای گذر از زمان استفاده کرد.


نقدی برای بررسی سفر به زمان و جهان های موازی


چند اشکال در این کار است، اول اینکه اصلا نفس تئوری سفر در زمان یک پارادوکس است. پارادوکس یا محال نما یعنی چیزی که نقض کننده (نقیض) خودش در درونش است. یک مثال دیگر این است که اگر من در زمان به عقب برگردم، به تاریخی که هنوز بدنیا نیامده بودم، پس چطور می‌توانم آنجا باشم. یا مثلا اگر برگردم و پدربزرگ خودم را بکشم پس من چطور بوجود آمده‌ام؟ یک راه حلی که برای این مشکل پیدا شده است، نظریه جهانهای موازی است. طبق این نظریه امکان دارد چندین جهان وجود داشته باشد که مشابه جهان ماست، اما ترتیب وقایع در آنها فرق می‌کند. پس وقتی که به عقب بر می‌گردیم در یک جهان دیگر وجود داریم نه در جهانی که در آن هستیم. طبق این نظریه بینهایت جهان موازی وجود دارد و ما هر دست کاری که در گذشته انجام بدهیم یک جهان جدید پدید می‌آید.

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 20:11 توسط پ.علی پناهی| |

دید کلی

  • آیا نسخه دومی از شما ، یک رونوشت از خود شما وجود دارد که همین الان مشغول خواندن این مقاله باشد؟
  • آیا شخصی دیگر با اینکه شما نیست، روی سیاره‌ای به نام زمین با کوههای مه گرفته ، مزارع حاصل خیز و شهرهای بی در و پیکر در منظومه خورشیدی که هشت سیاره دیگر نیز دارد، زندگی می‌کند؟
  • آیا زندگی این شخص از هر لحاظ درست عین زندگی شما بوده است؟
  • اگر جوابتان مثبت است، شاید در این لحظه او تصمیم بگیرد این مقاله را تا همین جا رها کند، در حالی که شما به خواندن مقاله تا انتها ادامه خواهید داد.

نظریه جهانهای موازی

 

اندیشه وجود یک خود دیگر نظیر آنچه که در بالا شرح آن رفت عجیب و غیر معقول به نظر می‌رسد، اما آنگونه که از قرائن بر می‌آید انگار مجبوریم آن را بپذیریم. زیرا مشاهدات نجومی از این اندیشه غیر مادی پشتیبانی می‌کنند. بنابر این پیش بینی ساده‌ترین و پر طرافدارترین الگوی کیهان شناسی که امروزه وجود دارد، این است که هر یک از ما یک جفت (همزاد) داریم که در کهکشانی که حدود 10280 متر دورتر از زمین قراردارد، زندگی می‌کنند.

این مسافت آنچنان زیاد است که بطور کامل خارج از هر گونه امکان بررسیهای نجومی است، اما این امر واقعیت وجود نسخه دوم ما را کمرنگ نمی‌کند. این مسافت بر اساس نظریه احتمالات مقدماتی برآورده شده و حتی فرضیات خیال پردازانه
فیزیک نوین را نیز در بر نگرفته است.

 

فضای بیکران

اینکه فضا بیکران است و تقریبا بطور یکنواخت از ماده انباشته شده است، چیزی که مشاهدات هم آن را تأیید می‌کنند. در فضای بی کران حتی غیر محتمل‌ترین رویدادها نیز بالاخره در جایی ، اتفاق خواهند افتاد. در این فضا ، بینهایت سیاره مسکونی دیگر وجود دارد، که نه تنها یکی بلکه تعداد بیشماری از آنها مردمانی دارند که شکل ظاهری ، نام و خاطرات آنها دقیقا همان هاست که ما داریم. به ساکنانی که تمامی حالتهای ممکن ار گزینه‌های موجود در زندگی ما را تجربه می‌کنند. من و شما احتمالا هرگز خودهای دیگران را نخواهیم دید.

وسعت عالم

دورترین فاصله‌ای که ما قادر به دیدن آن هستیم، مسافتی است که نور در مدت 14 میلیارد سال که از انفجار بزرگ و آغاز انبساط عالم سپری شده است، طی می‌کند. دورترین اجرام مرئی هم اکنون حدود 4x1026 متر دور تر از زمین قرار دارند. این فاصله که عالم قابل مشاهده توسط ما را تعریف می‌کند. بطور مشابه ، عالمهای خودهای دیگر ما کراتی هستند به همین اندازه ، که مرکزشان روی سیاره محل سکونت آنهاست. چنین ترکیبی ساده‌ترین و سر راست‌ترین نمونه از جهانهای موازی است. هر جهان تنها بخشی کوچک از "جهان چند گانه" بزرگتر است.

 

 

جدال فیزیک و متا فیزیک

با این تعریف از جهان ممکن است شما تصور کنید که مفهوم جهان چند گانه تا ابد در محدوده قلمرو متا فیزیک باقی خواهد ماند. اما باید توجه داشت که مرز میان فیزیک و متا فیزیک را این مسأله که یک نظریه از لحاظ تجربه قابل آزمون است، یا خیر تعیین می‌کند نه این موضوع که فلان نظریه شامل اندیشه‌های غریب و ماهیتهای غیر قابل مشاهده است. مرزهای فیزیک به تدریج با گذر زمان فراتر رفته و اکنون مفاهیمی است بسیار انتزاعی تر نظیر زمین کروی ، میدان الکترو مغناطیسی نامرئی ، کند شدن گذر زمان در شرعتهای بالا ، برهمنهی کوانتومی ، فضای خمیده و سیاهچاله را در بر گرفته است. طی چند سال گذشته مفهوم جهان چند گانه نیز به این فهرست اضافه شده است.



پایه این اندیشه بر نظریاتی است که امتحان خود را به خوبی پس داده‌اند. نظریاتی همچون
نسبیت و نظریه مکانیک کوانتومی ، افزون بر آن به دو قاعده اساسی علوم تجربی نیز وفادار است. که پیش بینی می‌کنند و می‌توانند آن را دستکاری نمایند.

 

انواع جهانهای موازی

دانشمندان تا کنون چهار نوع جهان موازی متفاوت را تشریح کرده‌اند. هم اکنون پرسش کلیدی وجود یا عدم جهان چند گانه نیست، بلکه سوال بر سر تعداد سطوحی است که چنین جهان می‌توان داشته باشد. یکی از نتایج متعدد مشاهدات کیهان شناسی اخیر این بوده است که جهانهای موازی دیگر مفهومی خیال پردازانه و انتزاعی صرف نیست. به نظر می‌رسد که اندازه فضا بینهایت است. اگر اینگونه باشد، بالاخره در جایی از این فضا هر چیزی که امکان پذیر باشد واقعیت خواهد یافت. اصلاً مهم نیست که امکان پذیری آن تا چه حد نامتحمل است.



فراسوی محدوده دید تلسکوپهای ما ، نواحی دیگری از فضا کاملا شبیه آنچه که پیرامون ماست وجود دارند، آن نواحی یکی از انواع جهانهای موازی هستند. دانشمندان حتی می‌توانند محاسبه کنند که این جهانها بطور متوسط چقدر با ما فاصله دارند و مهمتر از همه اینکه تمامی اینها فیزیک حقیقی و واقعی است. زمانی که کیهان شناسان با نظریاتی روبرو می‌شوند که از استحکام لازم برخوردار نیستند، نتیجه می‌گیرند که جهانهای دیگر می‌توانند ویژگیها و قوانین فیزیکی کاملا متفاوتی داشته باشند. وجود این جهانها بسیاری از جنبه‌های پرسش بنیادی در خصوص ماهیت زمان و قابل درک بودن جهان فیزیکی را پاسخ داد.

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 22:16 توسط پ.علی پناهی| |


"منظومه ی شمسی"
 

 
عطارد : عطارد یا تیر نخستین و نزدیکترین سیاره منظومه شمسی به خورشید است. از نظر اندازه نسبت به دیگر سیارات بعد از پلوتو کوچکترین آنها نیز به حساب می آید. قطر آن 4880 کیلومتر است. این سیاره در یک مدار بیضی شکل به دور خورشید می گردد که خروج از مرکز آن 0.2506 است. نزدیکترین فاصله آن از خورشیدتنها 9/45 میلیون کیلومتر دورترین فاصله آن 7/69 میلیون کیلومتر فاصله دارد. لذا همواره در اطراف خورشید حضور دارد و برای ما تنها در هنگام طلوع و غروب قابل رویت است. این سیاره بسیار گرم است و درجه حرارت سطح آن در هنگام روز به حدود 427 درجه سانتیگراد و در شب به 173 درجه زیر صفر کاهش می یابد. عطارد هر 88 روز یک بار یک دور به گرد خورشید می چرخد ( دوره تناوب نجومی ). در حالی که در مدت 5/58 روز یک دور به دور خود می چرخد ( حرکت وضعی ). در عطارد هیچ گونه جوی وجود ندارد، ولی برخی مطالعات وجود مقدار کمی گاز هلیوم را که گفته می شود از طریق بادهای خورشید به گرد این سیاره قرار گرفته اند اثبات می کند. شکل ظاهری این سیاره بسیار آبله گون است و چهره ای شبیه به کره ماه دارد.
 
       
    زهره : زهره یا ناهید دومین سیاره منظومه شمسی می باشد. این سیاره پس از مریخ نزدیکترین سیاره به زمین است . گاه زهره را ستاره بامدادی و گاه ستاره شامگاهی می نامند . درخشندگی زیاد زهره به علت بازتابانیدن مقدار زیادی از نور خورشید است ، و این به نوبه خود ، ناشی از آن است که پوشش ضخیمی از ابر زهره را احاطه کرده استه این ابرها مانند ابرهای جو زمین از بخار آب ساخته نشده اند ، بلکه از اسید سولفوریک چگالی که حاصل آتشفشانهای فعال است ، تشکیل شده اند قسمت اعظم بقیه گازی که در جو زهره یافت می شود. سطح زهره همچون سطح عطارد بسیار داغ است . برای حرارت زیاد سطح زهره می توان دو دلیل ذکر کرد:  .زهره به خورشید نزدیک است (مانند عطارد)  .مقدار بسیار زیادی از حرارت خورشید در دی اکسیدکربن موجود در سیاره و در زیر پوشش ابری آن به دام می افتد . این دو همچون شیشه های گلخانه عمل می کنند و اجازه نمی دهند که حرارت وارده ، مجددآً از سطح سیاره به خارج فرستاده شود . به این پدیده ، اثر گلخانه ای در زهره نام دادند امروزه ، اثر گلخانه ای در زمین نیز اهمیت یافته است و بسیاری از دانشمندان معتقدند که ما با سوزاندن نفت ، ذغال سنگ ، گاز و چوب بیشتر ، دی اکسیدکربن زیادتری را آزاد می کنیم که در جو زمین به دام می افتد . هر چند که تولید این حرارت وضعیتی همچون وضعیت زهره را در زمین به وجود نمی آورد ، اما می تواند خطرات بسیاری را در پی داشته باشد . مثلاً ، با آب شدن یخ در مناطق قطبی ، سطح آب دریاها بالا می آید. از آنجا که زهره جوی چگال دارد ، حتی با قویترین تلسکوپها نیز نمی توان سطح آن را مشاهده کرد . اما ماهوارهها به کمک دستگاه رادار ، اطلاعاتی از سطح زهره به دست آورده اند . زهره نیز مانند مریخ دارای چشم اندازهای تماشایی همچون دشتها ، کوهها ، فلاتها ، پرتگاههای عظیم و آتشفشانها است 
 

 زمین:   زمین ، سومین سیاره نزدیک به خورشید و بزرگترین سیاره در میان سیارات درونی است. ساختار درونی زمین مثل سایر سیارات درونی از یک هسته داخلی و یک هسته خارجی به همراه لایه‌های مذاب و نیمه مذاب و سنگی جامد تشکیل یافته است. هسته داخلی فلزی و جامد بوده و توسط هسته خارجی که فلزی و مذاب است، احاطه شده است.  زمین شرایط بسیار منحصر بفردی دارد. هیچکدام از سیارات دیگر آب مایع و جو پر اکسیژن نداشته و حیات در آنها وجود ندارد. تکامل تدریجی زمین که 4.5 میلیارد سال طول کشیده است، همچنان بطور طبیعی و نیز بر اثر فعالیتهای انسان ادامه خواهد داشت. همچنین چگالی زمین از تمام سیارات دیگر بیشتر است.  با چرخش زمین به دور خودش ، چرخه‌هایی در هسته خارجی آن که از آهن مذاب تشکیل شده بوجود آمده ، جریانهای الکتریکی تولید می‌کنند. این جریانها باعث ایجاد یک میدان مغناطیسیدر فضای اطراف زمین شده و پوششی محافظ در اطراف آن ایجاد می‌کنند (کمربند تشعشعی زمین). این میدان که کره مغناطیسی نامیده می‌شود، زمین را در برابر جریانهای سریع ذرات باردار بادهای خورشیدی محافظت می‌کند.  بعضی از این ذرات در دو نقطه میدان مغناطیسی به نام کمربندهای «وان آلن» به دام می‌افتد. کره مغناطیسی بیشتر بادهای خورشیدی را از زمین دور می‌کند، اما جریانهای ذرات باد خورشیدی آنقدر قوی هستند که قسمت جلویی کره مغناطیسی را مسطح نموده و باعث کشیدگی عقب آن می‌شوند  
 

مریخ :
-مریخ در میان سیاراتی که در فاصله دوری از خورشید قرار دارند ، از همه به زمین نزدیکتر است : مریخ در مدار خود ، گاه نسبتاً به زمین نزدیک می شود و در فاصله حدوداً 56 میلیون کیلومتری از آن قرار می گیرد و یکی از درخشانترین اشیاء آسمان شب ما می شود . رنگ این سیاره قرمز مایل به نارنجی است و می توان آن را با چشم غیر مسلح به راحتی دید . به مریخ لقب سیاره سرخ داده شده است .  2 -مریخ و زمین از چند نظر به یکدیگر شبیه اند: طول زمانی یک روز مریخ فقط در حدود 40 دقیقه از یک روز ما کوتاهتر است . مریخ جو دارد ؛ مثل زمین فصولی دارد و در قطبهای خود ، کلاهکی از یخ بر سر نهاده است . زمانی دانشمندان زیادی معتقد بودند که ممکن است در این سیاره حیاط وجود داشته باشد. از آن زمان تا به حال ، تعداد خبریاب فضایی بدون سرنشین به مریخ رفته و گزارش ها عکس های زیادی به زمین فرستاده اند . این مدارک تقریباً مارا مطمئن میکند که در این سیاره هیچ خبری از حیات نیست اما چه بسا که آب و هوای قبلی مریخ بیشتر مناسب زندگی بوده باشد . متأسفانه ، جو مریخ برای بشر قابل تنفس نیست و از دی اکسید کربن و کمی بخار آب تشکیل شده است . همچنین باید گفت که جو مریخ بسیار رقیق است و متوسط فشار جوی در آنجا ، فقط در حدود یک صدم فشاری است که روی زمین وجود دارد جو این سیاره ، در مواقعی که داغ می شود ، بسیار فعال است و باعث وزش بادهایی با قدرت زیاد می گردد . این بادها گرد و خاک را توده می کنند و طوفانهای شدید گرد و غبار قادرند تمام سطح سیاره را دربرگیرند. درجه حرارت مریخ بسیار پایین است . در زمستان ، دما ی قطبهای آن به ْ150 درجه سانتیگراد ( ْ240 فرنهایت ) می رسد . درجه حرارت این سیاره ، در منطقه استوایی آن و در طول روزهای اواسط تابستان ، ممکن است بالاتر از درجه انجماد باشد ، اما شب ها 80 درجه زیر صفر تنزل می یابد . جو مریخ رقیق تر از آن است که گرمای روز را در خود نگه دارد. فوبوس و دایموس از جمله قمرهای مریخ هستند که قطر اولی 20 کیلومتر و قطر دومی در حدود نصف آن است . مدار فوبوس این قمر را به مریخ نزدیک و نزدیکتر می کند و احتمال می رود که فوبوس حدود صد میلیون سال دیگر به سطح مریخ بر خورد کند و متلاشی گردد.
 
مشتری  :                                                                                                                                               است.. چهار غول گازی  پنجمین سیاره نزدیک به خورشید و اولین غول از  مشتری  مشتری بزرگترین سیاره منظومه شمسی بوده و جرم آن از تمام سیارات دیگر بیشتر است. حجم این سیاره 1300 برابر زمین، و جرم آن دو و نیم برابر جرم تمامی سیارات منظومه شمسی است. ابرهای انواری شکل مشتری غالباً از گازهای هیدروژن و هلیوم تشکیل شده اند. جو درونی سیاره حدود 1000 کیلومتر (600 مایل) پایین تر از ابرها شروع می شود که در این نقطه گاز هیدروژن به مایع تبدیل می گردد. در اعماق پایین تر، هیدروژن حالت فلزی دارد. در مرکز مشتری، هسته ای سنگی و بسیار داغ وجود دارد که حرارتش به 3500 درجه سانتی گراد (63000 درجه فارنهایت) می رسد..
 

زحل :دومين سياره بزرگ منظومه شمسی است . زحل هم مانند مشتری به جای سنگهای سخت از گاز تشکيل شده است و با توجه به اندازه اش، تند می چرخد . فقط تقريباً 10ساعت و 15 دقيقه طول می کشد که اين سياره يک بار به دور محور خود بچرخد . يکی از نتايج چنين چرخش سريعی، فرورفتگی در قطبهای آن است؛ درست مانند قطبهای هر سياره گازی ديگری که تند بچرخد. دومين نتيجه، وزش بادهای بسيار شديد در سطح آن است . در منطقه استوای زحل،بادها در همان جهت چرخش سياره می وزند، در  حالی که در مناطق نزديک قطبها، جهت وزش باد عکس  جهت چرخش زحل است . جو زحل در فاصله بين اين دو  کمربند، آشفته و به طوفانی خشن تبديل می شود و  سرعت باد اغلب به 1800 کيلومتر در ساعت می رسد . زحل سياره ای حلقه دار و صاحب اقمار است . اين حلقه ها  از تعداد زِيادی قطعات کوچک يخ و سنگ تشکيل شده  است . هرچند که اکنون هفت حلقه مختلف در اطراف زحل  تشخيص داده شده است، اما در مورد منشأ اين حلقه ها هنوز نظر واحدی به دست نيامده است
 
 .
اورانوس:جبه‌ای از گاز و یخ هسته سنگی این سیاره را پوشانده.  هفتمین سیاره نزدیک به خورشید و سومین غول از چهار غول گازی است. است جوجبه جوجبه غالبااز متان ساخته شده ، که این گاز باعث وجود رنگهای آبی و سبز که از مشخصات بارز این سیاره هستند، می‌شود. اورانوس در کناره‌های خارجی و سرد منظومه شمسی قرار داشته ، دمای ابرهای فوقانی آن به 210 درجه سانتیگراد زیر صفر (346- درجه فارنهایت) می‌رسد. علی رغم داشتن 15 قمر و یک منظومه حلقوی ، سطح اورانوس مشخصه خاصی ندارد. تنها مشخصاتی که تا کنون کشف شدند. متانی چند ابرچند ابر متانی هستند که در سال 1986بوسیله کاوشگر فضایی ویجر مشاهده شده‌اند
 
 
نپتون : ما تا کنون فقط توانسته‌ایم 9 سیاره را در منظومه شمسی شناسایی کنیم، اما آیا سیاره‌های دیگری نیز در این منظومه وجود دارند؟ به نظر بعضی از ستاره شناسان بی نظمی‌هایی که در مدار نپتون مشاهده شده ، ممکن است توسط سیاره دهم که جرم زیادی داشته و خارج از مدار پلوتون قرار دارد ایجاد شده باشند. این سیاره فرضی سیاره ایکس نام گرفته است. مخالفین این فرضیه بر این عقیده‌اند که منظومه شمسی دارای ماده کافی برای تشکیل سیاره علاوه بر 9 سیاره دیگر نبوده و همچنین تشکیل این سیاره در چنین فاصله‌ای مطابق با عمر منظومه شمسی نیست. نپتون بعد از پلوتون ، دورترین سیاره از خورشید و از لحاظ بزرگی چهارمین سیاره منظومه شمسی است. کوچکترین غول گازی بوده و مانند سایر غولهای گازی ، حلقه‌هایی از غبار و ذرات دیگر در اطراف خود دارد   نپتون هشتمین سیاره نزدیک به خورشید و چهارمین غول گازی است. از لحاظ اندازه و ساختار شبیه به سیاره همسایه‌اش ، اورانوس ، می باشد. جو آبی رنگ و درخشان این سیاره بخاطر وجود گاز متان در آن است. شکلهای ابر مانند متعدی روی این سیاره وجود دارند که مهمترین آنها لکه سیاه بزرگ نام دارد. این لکه ، مجموعه طوفانی عظیمی به بزرگی کره زمین است. شکلهای ابر مانند نپتون ، توسط سریعترین بادهای منظومه شمسی با سرعتی معادل 2200 کیلومتر در ساعت (1370 مایل در ساعت) جابجا می‌شوند. زیر این ابرها ، جبه‌ای از یخ و گاز و هسته‌ای سنگی و کوچک قرار دارد.
 
 
پلوتو:  آیا پلوتون سیاره است؟ رسما بله. وقتی پلوتون در سال 1930 میلادی کشف شد، اتحادیه بین المللی اخترشناسی ، آن را به عنوان "سیاره" شناسایی کرد. به رغم مباحثات اخیر، این جرم آسمانی هنوز رسما در طبقه بندی جدیدی جای نگرفته است. معیارهای اساسی شناسایی یک سیاره را می‌توان به این شرح خلاصه کرد: هر جرم آسمانی که (مستقیما) گرد ستاره‌ای حرکت کند، ستاره یا شبه ستاره نباشد و آنقدر بزرگ باشد که گرانش خود آن ، موجب شود که شکل کروی داشته باشد، سیاره است. پلوتون هر سه شرط را برآورده می‌کند. اما برخی از دانشمندان معتقدند که پلوتون ممکن است یکی از بزرگترین سیارات کوتوله کمربند کوئیپر باشد. دلایل و مدارت قابل توجهی نیز در تأیید و تقویت این نظریه وجود دارد. 
 
 
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 11:31 توسط پ.علی پناهی| |

اگر می خواهید خدا را ببینید به علم نجوم روی آورید!!!!

(آلبرت انیشتین)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 21:35 توسط پ.علی پناهی| |

درباره ی سدنا.....

سدنا دهمین سیاره منظومه شمسی می باشد. سیاره جدید که نام علمی آن «یو.بی313، 2003 » و قطر آن 1,180 تا 2,360 کیلومتر است، توسط ستاره شناسان در کالیفرنیا و هاوایی کشف شد. انجمن بین‌المللی اخترشناسی، اکتشاف دهمین سیاره گردنده به دور خورشید که در مرز منظومه شمسی قرار دارد را تایید کرده است. این شیء ابتدا در سال 2003 کشف شده بود اما سیاره بودن آن اخیرا تایید شد. 
فاصله این شیء از خورشید بیش از دو برابر فاصله 
پلوتون از خورشید است. تاکنون تصور می شد پلوتون دورافتاده ترین سیاره منظومه شمسی است. جرم این سیاره حداقل به اندازه پلوتون است. فاصله متوسط نپتون و پلوتون از خورشید به ترتیب 1/30 و 5/39 برابر فاصله متوسط زمین از خورشید است که خود به بیش از 150 میلیون کیلومتر می‌رسد و می نامند. 
AUآن را یک واحد اخترشناسی
این بزرگترین 
جرم آسمانی است که از زمان اکتشاف 
نپتون در سال 1846 در مدار خورشید کشف می‌شود. هنوز جزئیات کاملی در مورد این جرم آسمانی در دست نیست؛ اما مشخص شده است که در مداری نامتعارف گردش می کند و فاصله آن با خورشید هرگز کمتر از فاصله نپتون با مرکز منظومه شمسی نیست و بخش اعظم مدار آن در فاصله‌ای دورتر از سیاره پلوتون قرار دارد. 
به گفته اخترشناسان کمابیش مشخص است که این سیاره از یخ و توده های سنگ تشکیل یافته است. به دلیل خاصیت این جرم در انعکاس نور، اندازه گیری آن با حاشیه خطای قابل توجهی همراه بوده و هنوز ابعاد واقعی آن مشخص نشده است. 
در حال حاضر، دو گروه از اخترشناسان همزمان کشف این جرم کیهانی را اعلام داشته اند.قرار است کاشفان جرم جدید یافته های خود را در 
کنفرانس اخترشناسی کمبریج در ماه سپتامبر سال جاری ارائه دهند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 14:6 توسط پ.علی پناهی| |

درباره ی سدنا (پیشرفته)....اواخر اسفند 1382 گروهی از ستاره شناسان خبر کشف دورترین جرم منظومه ی شمسی را اعلام کردند. گروه کشف کننده، نام این جرم را «سدنا» (Sedna) و نوع آن را «شبه سیاره» (Planetoid) اعلام کرد.

حداکثر فاصله ی «سدنا» از خورشید، حدود 900 واحد نجومی و حداقل فاصله ی آن حدود 76 واحد نجومی است. (هر واحد نجومی، میانگین فاصله ی زمین از خورشید، حدود 150 میلیون کیلومتر است.) کشیدگی مدار «سدنا» شگفتی ستاره شناسان را برانگیخته است؛ این جرم در هر 10500 سال تنها یکبار بدور خورشید می گردد و در 22 سپتامبر 2075 میلادی به کمترین فاصله از خورشید خواهد رسید!

اخیرا دو ستاره شناس اسپانیایی و آمریکایی در مقاله ای مشترک در Astronomical Jounal، به بررسی چندین سناریوی مختلف برای توضیح نحوه ی قرار گرفتن «سدنا» در مدار بیضی شکل فعلی پرداختند. بر اساس شبیه سازی های رایانه ای انجام شده، بهترین و رضایت بخش ترین سناریوی ممکن این است که یک ستاره ی هم جرم با خورشید، در 100 میلیون سال پس از تشکیل منظومه ی شمسی، از فاصله ی 800 واحد نجومی خورشید عبور کرده و در اثر مواجهه ی «سدنا» با سیاره ی نپتون، این جرم تحت تاثیر نپتون، به نواحی دور دست منظومه ی شمسی پرتاب شده و دارای مدار بسیار کشیده ی فعلی شده است.

نویسندگان مقاله ی مزبور تاکید دارند که مدار شبه سیاره ی «سدنا» در فاصله ی زمانی کمتر از 100 میلیون سال پس از تشکیل منظومه ی شمسی به شکل امروزی در آمده است، زیرا در صورت عبور یک ستاره از نزدیکی خورشید،در بیشتر از 100 میلیون سال پس از تشکیل منظومه ی شمسی، تعداد دنباله دارهایی که منشا آنها «ابر اوورت» (Oort Cloud) است بسیار کمتر از مقداری می شد که ستاره شناسان هم اکنون می شناسند.

«ابر اوورت» در سال 1950 میلادی توسط ستاره شناسی به نام «یان اوورت» کشف شد و ناحیه ای شامل هزاران جرم یخی کوچک در دوردست ترین نقاط منظومه ی شمسی که به باور ستاره شناسان، منشا بسیاری از دنباله دارهای نزدیک شونده به زمین است. متخصصان دینامیک سیاره ای، علت وجود اجرام فراوان در ابر «اوورت» را عبور یک ستاره از نزدیکی خورشید و آشوب دینامیکی ایجاد شده در اثر آن می دانند.

گقتنی است هنوز ستاره شناسان به تعریف جامع و قابل قبوی برای «سیاره» نرسیده اند. با اینحال، بر اساس تعریفی که گروه کشف کننده ی «سدنا» از سیاره دارد، این جرم را نمی توان «سیاره» ی منظومه ی شمسی دانست.

بر اساس تعریف این گروه، «سیاره» (Planet) جرمی است که بدور خورشید می گردد و جرم آن از جرم کلیه ی اجرامی که در مدار مشابه آن قرار دارند بیشتر است. با این تعریف، حتی پلوتو نیز سیاره بشمار نمی رود!

فاصله ی این جرم از خورشید در هنگام کشف، 90 برابر فاصله ی زمین از خورشید و سه برابر فاصله ی دورترین سیاره شناخته شده ی منظومه ی شمسی (پلوتو) از خورشید بود. این جرم در 23 آبان 1382 توسط «مایک براون» از موسسه ی فناوری کالیفرنیا، «چاد تروجیلو» از رصدخانه ی جمینی در هاوایی و «دیوید رابینوویتز» از دانشگاه ییل کشف شد. این محققان از تلسکوپ 48 اینچی «ساموئل اوشین» رصدخانه ی پالومار در «سن دیه گو» ایالت کالیفرنیا استفاده کردند. چند روز پس از کشف این گروه، تلسکوپهایی در شیلی، اسپانیا و ایالتهای آریزونا و هاوایی نیز این جرم را رصد کردند. همچنین تلسکوپ فضایی «اسپیتزر» ناسا نیز که در طول موج فروسرخ کار می کند، به جستجوی این جرم پرداخت. گروه کشف کننده، نام این جرم را «سدنا» (Sedna) گذاشته ولی نام علمی آن «2003 12 UB» است.مشخصات مداری: «سدنا» دورترین جرم شناخته شده در منظومه شمسی است. در بیشترین حالت، فاصله ی «سدنا» از خورشید حدود 130 میلیارد کیلومتر، یعنی 900 برابر فاصله ی زمین و سه برابر فاصله ی سیاره ی پلوتو از خورشید است. مدار «سدنا» به دور خورشید، بصورت یک بیضی فوق العاده کشیده است، بطوریکه در هر 10500 سال یکبار به دور خورشید می گردد! «مایک براون» دانشیار نجوم سیاره ای در موسسه فناوری کالیفرنیا و سرپرست گروه کشف کننده می گوید: « از روی این جرم، خورشید بصورت یک ستاره ی کاملا معمولی و کوچک دیده می شود بطوریکه می توان با سر یک سنجاق که در فاصله ی بازوی دست از چشم قرار گیرد، قرص خورشید را به راحتی پوشاند! »

کشف این جرم در چنین فاصله ی زیادی از خورشید، دلیلی محکم بر وجود «ابر اوورت» (Oort cloud) می باشد؛ ناحیه ای شامل هزاران جرم یخی کوچک در دوردست ترین نقاط منظومه ی شمسی که به باور ستاره شناسان، منشا بسیاری از دنباله دارهای نزدیک شونده به زمین است.  اندازه و رنگ:  اندازه ی «سدنا» تقریبا سه چهارم سیاره ی پلوتو است و پس از مریخ، قرمزرنگ ترین جرم منظومه شمسی است. ستاره شناسان قطر «سدنا» را بین 1280 تا 1760 کیلومتر برآورد می کنند. «سدنا» همچنین بزرگترین جرم یافته شده در منظومه شمسی پس از کشف پلوتو در سال 1308 خورشیدی است. این جرم در سرد ترین ناحیه ی منظومه شمسی قرار گرفته است؛ جایی که دمای آن هیچگاه بیشتر از 240- درجه ی سلسیوس نمی شود. البته دمای این شبه سیاره معمولا از این هم کمتر است، زیرا در هنگام حرکت در مدار 10500 ساله ی خود، فقط مدت کمی را در فاصله ای نسبتا نزدیک به خورشید می گذراند. قدر ظاهری و موقعیت رصدی :قدر ظاهری «سدنا» حدود 5/20 است و پس از غروب آفتاب، در افق جنوب غربی بین سیاره مریخ و زهره دیده می شود. البته تقریبا با هیچ یک از تلسکوپهای آماتوری نمی توان این جرم کم سو را مشاهده کرد! گفتنی است قدر ظاهری، یک مقیاس نسبی برای سنجش میزان روشنایی اجرام آسمانی است. مثلا قدر ظاهری خورشید منفی 21 ، ماه شب چهارده منفی 13 و قدر ظاهری نورانی ترین ستاره آسمان، موسوم به «شعرای یمانی» (شباهنگ،Sirius) منفی 5/1 است. در این مقیاس، هر چه به سمت اعداد منفی حرکت کنیم، میزان روشنایی ظاهری جرم آسمانی زیادتر می شود. 

                

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 13:54 توسط پ.علی پناهی| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت